من هر چه بکوشم برایت بگویم که چه بکن و چه نکن ،  بهتر از این نخواهم گفت که

وصیت می کنم به توصیه بزرگان دین گوش جان فرا دهی

مگر می شود انسان به بهانه غیبت امام زمانش چنان زندگی کند که گویا اسلام هنوز ظهور نکرده است قران و سخنان اهل بیت علیه السلام و سخنان همین امام زمان در میان ما هست   هر چند که خود ایشان نیز شرف حضور دارند ولی ما نمی بینیم و اگر تشریف بیارند نیز بدان که حرف مرد یکی است اگر معصوم باشد.

 

دختر عزیزم  علی الحساب این مطالب ارزشمند دست به نقد بود که از شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام است دولابی رحمه الله علیه هست رفیقی داشتم که دوسال شاگردی ایشان را کرده بود که ما  نمی دانستیم این همه خوب بودنش دلیلی دارد. :

۱٫هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

ـ

۲٫زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

ـ

۳٫اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

ـ

۴٫ گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

ـ

۵٫موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

ـ

۶٫اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

ـ

۷٫تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

ـ

۸٫هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

ـ

۹٫ تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.

ـ

۱۰٫با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

ـ

۱۱٫خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

ـ

۱۲٫ لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

 ـ

۱۳٫ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

ـ

۱۴٫دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است…شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند.”

ـ

۱۵٫هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در “الا”، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه “الله”را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ساعت 14:26 | یک نظر

دخترم کوثر جان ، بدان،  کسی که گناه می کند بدان معناست که به خودش رحم نمی کند و کسی که بخودش رحم نکند به هیچ کس رحم نمی کند . گناه یعنی مخالفت با خدا و کسی که با خدا مخالفت کند شک نکن که در برابر حجت خدا یعنی امام زمانش براحتی صف آرایی می کند و این بود که واقعه عاشورا به یکدفعه شکل نگرفت و تیغ های پای رقیه برای  شجره خبیثه ای بود که در ...  کشت شده بود.

برای همین است که می گوییم آللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک  ؛ عزیز بابا در عمل به احکام الهی من جمله پرداخت خمس و زکات  ثابت قدم باش که بزرگی فرموده : آنکس که در راه اسلام از مالش نگذرد چگونه از جانش بگذرد و عزیزم کوثر جان دوست دارم این فراز  زیارت عاشورا را قرص و محکم بخوانی که : بابی انت و امی یا اباعبدالله و به تک تک فرزندانت سفارش کنی بخوانند که تک تک پدرانمان بدعای ندبه خواندند که بأبي انت و امي و نفسي لک الوقاء و الحمي یا صاحب الزمان .

 

آری

 گناه یعنی خداحافظ حسین

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در شنبه دهم آبان 1393 ساعت 10:17 | بدون نظر

 

بابا !  بله

ندار به کی میگن ؟

پسر گلم فقیر  و ندار یعنی .... و ....   که مثلا رفیقت حسن اینا ندار هستنند.

بابا اونا که دارا هستند .

نه پسرم اونا ندار هستند اشتباه نکن  !

نه!  بابا جون؛ حسن اینهمه داداش و آبجی داره.

ول کن بابا . بیا کمک کن امروز روز تولدمه؛ عمو و عمه هات مهمان ما هستند .  

بابا جون!

بله باباجون !

 چرا وقتی با  عمه و عمو هام هستی این همه خوشحالی.

پسرم بیا کمک کن میزو بچینیم .

باباجون!؟

بله عزیزم در دانه ام.

بابا اگه من خواهر ...

  

یکی از بزرگترین خیانت و ظلم ها در مورد فرزند علاوه بر یاد ندادن احکام دینی به او از قبیل نماز و...

 گرفتن همبازی های دوران کودکی و همدم های دوران پیری او  به نام خواهر و برادرهایی است که  والدین بخاطر یک شعار غربی یا بخاطر رفاه بیشتر فرزند او را از داشتن چنین نعمت هایی محروم می کنند و این در حالی است که

 

 پروردگار عالمیان در سوره اسراء آيه 31 ميفرمايد (وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيرا) فرزندانتان را به خاطر فقر ونداري نکشيد روزي دهنده شما و آنان خداوند است .

آری کوثر جان دختر ناز بابا

قبلا که برایت موفقیت را تعریف کردم که امروزی ها چگونه تعبیر و تفسیرش می کنند که یک نمونه اش هم همین است که عرض کردم . ، چندین سال شعار ؛ فرزند کمتر ، زندگی بهتر را به خورد مردم دادند. بابا جون می بینی به چه قیمتی چه چیزی را از نسل نوجوان امروزی گرفته اند. و چه تبعات بدی هم دارد که یکی از آنها کم شدن شیعه جعفری است ، که اگر گویم خودکشی یا با یک شعار دگر کشی کردیم به گزاف نگفته ام .  

انشالله خداوند کریم به تو خواهران و برادرانی سالم و صالح  عطا کند و به من نوه و نتیجه و نبیره و ندیده هایی عطا کند نور دیده هایم باشند و انشالله  همگی در دوران ظهور زیر بیرق حضرت آقا و مولای مان بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا جان نثار آقا باشند.

 

 

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ساعت 9:37 | 4 نظر

ضمن عرض تسلیت گزینه روی میز ایران

فردا در خیابانهای کشور

آشکار می شود

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ساعت 14:12 | 2 نظر

سالگرد پدر هم تمام شد . توی سوم و هفتمش نشد ولی توی سالگردش به ندای وجدان منتظر اجازه کسی نشده و فرزند خلفش در مجلس حدودا 600 نفری برای پدر حلالیت طلبیدم . البته با چنین مقدمه ای که:

آی مردم ما که خاک پای پیامبر هم نمی شویم ایشان وقت سفر حلالیت طلبیدند و داستان آن مرد را عنوان کردم که گفت وقت زدن شترت شلاق از پشتت به من خورده و پیامبر با آن همه عظمتش آماده قصاص شد و دوم اینکه داستان آن زن را عنوان کردم که پیامبر فرموده بود مثل آن زن باشید که وقت خواب و بیداری می گفت خدایا از همه گذشتم تو هم از من بگذر .

آری روز قیامت چنین است که نگفت مثقال بلکه فرمود مثقال ذره ..... که ما بهش میگیم ppm  که روز بسیار سختی است از همین حیث نه تنها پدرم را بلکه همه ما همه زندگان و مردگان خود را حلال نموده و با ذکر صلواتی برآن مهر تایید می زنیم .

البته پدر ما مرد خوبی بود ولی کار از محکم کاری عیب نمی کند . 

ای کاش کسی پیدا شود توی ختم ما هم که بگوید از هر چه دیدید و ندیدید حلالش کنید و بگویند حلالش کردیم و خدایش رحمت کناد .

 

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در سه شنبه دوازدهم آذر 1392 ساعت 13:23 | 6 نظر

سلام دختر گلم

اینجوری که من وبم را یاد می کنم تو مرا یاد نکنی که این یعنی فراموشی

البته بابا جان اگه می خواهی بابات رو یاد کنی لازم نیست به اینترنت و... وصل باشی

یک صلوات هم بفرستی یادم کردی البته اتصالاتی را هم لازم هست مثلا مال حرام و خمس دار تو جونت نباشه خوب آنتن میده

وصل به ملکوت یعنی همین

ببین بابایی وقتی آب لباس را می گیرند دو طرفش را با دست می گیرند کمی مچاله می کنند که آبش خارج بشه

ولی وقتی ما برا امام حسین ع اشک می ریزیم هر چه چشم را با فشار هم باز و بسته کنیم قطره ای بیرون نمی آید

این یعنی

گریه به تن و ملک نیست بلکه به جان و ملکوت گره خورده است این اتصال وقتی سریع وصل می شود که آدمی به امام معرفت داشته باشه و معرفت را اسباب و لوازمی است

که سبب ورود در حرم امام باشد یعنی محرم باشیم

شاید شنیده ای که از یاران امام حسین یکی گفت قرض دارم امام اجازه نداد با آنها در کربلا باشد یعنی بایستی مال کسی رو دوشمان نباشد تا محرم یار شویم

خلاصه وقتی یاد سیدالشهدا افتادی اشکت اومد یعنی به ملکوت اعلی پیوستی حالا وقت دعاست اشک که ریختی نشان رحمت است داخل پرانتز بگم که گفته اند همین که روح مبارکشان در گودی قتلگاه مفارقت نمود در گوشه عرش الهی سکنی گزید

پس دخترم سرچشمه اشکت ببین کجاست از زیر عرش الهی سرچشمه میگیرد و از چشمه چشمت بیرون می آید اگر باورش سنگین شد به این چند کلمه هم دقت کن که :

  «القَلْبُ حَرَمُ اللهِ فَلا تُسْكِنْ فِي حَرَمِ الله غيَرَ الله»؛

«وَاعْلَمُوا اِنَّ اللهَ يَحُولُ بَينَ المَرءِ وَقَلْبِه»

«لا يَسَعُني اَرْضِي وَلا سَمائي و لَكِنْ يَسَعُني قَلْبُ عَبْدِي المُؤمِن.»

«قَلْبُ المُؤمِن عَرشُ الرَّحمن»

آری دخترم قلب اگر ایمان داشت به همان اندازه عرش الرحمن هست ( احتمالا نشانه اش گریه بر امام حسین ع با یاد اوست حتی به اندازه پر کاهی )

و اگر دل شکسته ای بدان که فرموده اند

«أَنَا عِنْدَ مُنْكَسِرَةِ قُلُوبِهِم.»

خداوند نزد دلهاى شكسته است. 

قربون دخترم برم نبینم اشک برا بابا بریزی ها

دیشب خواب عجیبی دیدم دیدم که مزاری است خاکی که روی آن تو نشستی

گویا به دیدنم آمده بودی بابایی

شاید بگی چرا پدر این همه اشک مرا در می آورد ولی بابا جان دنیا این قدر جای دیدن و فهمیدن و مطالعه کردن دارد که پدرت درش گم می شود تو را به دنیای مطالعات و تفسیر قران و خواندن آن و ... هر چیزی که تو را بسوی خدمت به خلق و... به بوی بهشت نزدیک می کند را سفارش می کنم . راستی بابایی این پنج شنبه سالگرد بابای من هم هست میرم دهات البته با تو و مادرت درسته که 23 آذر 1391 از دنیا رفتند ولی به سال قمری حدودا سالگردش همین 7 آذر 92 میشود مخصوصا شهادت امام زین العابدین هم که هست. ما برای حضرتش خرج می دهیم ثوابش را برای فرج امام زمان و ثواب آنرا برای پدر مرحوممان هدیه می کنیم .

 کوثر جااااااااااااااااااااااااااااااااااااان .

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در دوشنبه چهارم آذر 1392 ساعت 11:16 | 2 نظر

رَبِ اغفِرلی وَلِوالِدَیَّ وَلِلمُومِنینَ ...

بقول بزرگی می گفت دست خدا هنوز تو گل آدمیست آری گل بابا، دخترم آری ،  خدا همیشه خالق است این دعا اشک مرا چند مدتی است که در می آورد بابای مهربانم را 9 ماهی است که نمی بینم  ولی چو از زبان حضرت حق است مایه تسکین است امروز "ی" اغفرلی منم ولدی ،فردا اگر یادم کنی من " ی"را بتو میدهم و تا دیروز با پدرم بود و با والدینش و امروز منم و والدینم و فردا دیر یا زود کوثر است با والدینش آری کوثر جان هیچکس نمی ماند دخترم و این خلقت همچنان سلسله وار جریان داردولی تا شقایق هست زندگی باید کرد امروزی ها بیشتر به گل نرگس می شناسند تا گل شقایق.  

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در سه شنبه نهم مهر 1392 ساعت 14:14 | یک نظر

عزیزم کوثرم همش منتظرم بزرگ بشی، بانو بشی مثل مادرت بشی خیلی دوست دارم ببینم نشسته ام تو خونه،  در رو یک خانمی باز میکنه که چادر مشکی بر سر دارد و یادگار چادر خاکی همچنان زنده است  و با آن همه متانت که بیرون داره به باباش سلام کنه  دست چنین دخترمو می بوسم

کوثر جان گوهر وجودت را بابا حفظ کنی آروم آروم برق خواهد زد به خلقت انسان فرمود فتبارک الله احسن الخالقین ...آری  دخترم سعی کن  آری ... بارک الله  بارک الله بابا جون

دخترم فکرشو بکن من که از افکارت الان خبر ندارم چون هنوز کوچولویی بابا جون ولی مطمینم که انشالله آب و خاکت از حلال بوده بابا جون بهر حال فکرشو بکن بابا جون که از امام سجاد علیه السلام  می پرسن کجا برایتان سخت گذشت ببین دخترم کجارو میگه ( اشاره میکنه به دروازه شام ) در حالیکه تو کربلا و... چه وقایعی اتفاق افتاده به اونا اشارتی هم نمی کند.

عرض کرد اجازه می فرمایید مولا جان برم میدان .

 فرمود اگر تو بری لشگر از هم می پاشه

 گفت مولا جان جز عباست برات کسی نمونده کدوم لشگر ؟ حضرت عباس رو به تنهایی لشگر می دونست .

فرمود اگر بری دشمن جرات پیدا می کنه ....

 

آخ گوشم بابا بابا بابا  بابا  بابا  باباجون   ...

عمه جون کجایی ... این نامحرم کیه     ... عمه جان ازم چی میخاد  ... کجایی بابا جان  من .....

عمه چرا تو را می زنن ......یا حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسین

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در شنبه سی ام شهریور 1392 ساعت 12:1 | 6 نظر

زیارت حضرتش که رفته بودیم روز آخر بود که برای وداع رفته بودم داخل حرم بودم ساعتی کشاکش دلم که شیفه بارگاه بودم و دل کندن از آن سخت بود دیگه داشتم با اشک از حرم خارج می شدم که گویا گوش جان این یک بیت را می شنید

آن یار که عاشق جمالش شده ام

هم نزد ویست رقیه و تریاقم

مخصوصا مصرع دوم را خیلی بوضوح ولی کسی نبود که بگوید ولی من می شنیدم.

بیش از ده سال است که از آن می گذرد .

روزی عرض کردم آقا جان ما که معرفت شما را نداریم ولی کمی معرفت نسبت به آقای بهجت داریم دوست دارم ببینمش ولی چندروزی است میام حرم ونمیبنمش همین حین از بالاسرروحانی پیرمردی بسمت بیرون در حال حرکت بود که یکی زیر بغلش را گرفته بود بدلم افتاد این طرفش رو هم من بگیرم تا رسوندمش بر سقاخانه سرم را که بلند کردم دیدمش بنشسته بر سر قبر آیت الله نخودکی که چنان تواضعی داشت که گویا زمین و آسمان با ایشان همه سر به پایین انداخته اند خلاصه دیدمش و از آنجا تشریف بردند سر قبر شیخ حر عاملی که با خودم می گفتم آی مردم که بر سر قبر این بزرگان میایید یکی زنده از این ها را می بینم که تاریخ نمونه اش را دگر تکرار نخواهد کرد خدا رحمتت کند خدا رحمتت کند شب سه شنبه بود وقت خواب بدلم عشق بهجت افتاده بود که بی سابقه بود 40 مرتبه تکرار کردم آللهم اغفرآیت الله بهجت

فردا شنیدم که یارم سفررفته بود بار و توشه  سفری را که از بچگی بسته بود باز کرده بود برسرتوشه خویش نشسته بود

زمستان 92 که مشرف شدیم حرم امام الرئوف علی بن موسی الرضا  علیه السلام از در باب الرضا که واردشدم

دلم خیلی گرفت گفتمش آقا قبلن ها می اومدم اینجا بهجتها می دیدم آقاجان دلم بدجوری  براش تنگه     که وقتی وارد صحن بعدی شدم دیدمش مه رویی را که دور و برش را جوانها پر کرده اند و به آنها می گوید با یقین اگر از حضرتش چیزی بخواهید بهتون میده و فکر کنم با تاکید می گفت این جمله را مثلا مثلا باقسم و در ادامه می گفت" دوره جوانی  اومدم اینجا ازش همسر آینده ام را خواستم  برام دو دیقه ای ردیف کرد گویا همانجا یکی گفته بهش دختری دارم اگر دامادم میشوی ( نه اینکه شنیده باشد حرفغش را با امام رضا)  گفتم آقا جان ممنونتم که باز یکی را رساندی که ببینمش

راست می گفت چونکه من هم از حضرتش کارخانه خواستم که رفقام هم می خندیدند که چه حاجتی داری تو ، تازه بهشون می گفتم که شما برا من هم کارخانه بخواهید خودش میدونه که چی می خواهم جالبه که از سفر که برگشتیم هر دو همزمان درست شد یعنی همین که نامه کارم را تو امور اداری  می زدند اسمم را هم  تولیست مسکن مهر تعاونی دانشگاه  نوشتند

مهر امام رضا برا بنده تمام نشدنیه که توآستانه  میلادش مهر حضرتش افتاد بدلم و از حیث .... فحدث  یه چیزهایی رو نوشتم

میلادش مبارک  

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ساعت 9:31 | 3 نظر

در باغ ولایت گل خوشبوست رضا

 سروچمن گلشن مینوست رضا

 نومید مشو زدرگه احسانش

 زیرا به جهان ضامن اهوست رضا

میلاد هشتمن نور ولایت،  را به همه شیعیان واقعی اش تبریک می گویم

کوچولوی بابا کوثر جان 900 روز است که پا به گیتی گذاشتی هنوز سه رقمی نشدی بابا ها .....

هدیه بابا برات دخترم

قال الرضا(ع): « الامام الانيس الرفيق و الوالد الشفيق و الاخ الشفيق» امام مونسي دلسوز ، پدري مهربان و برادري همدل است.

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ساعت 7:59 | بدون نظر

نامه ای به دخترم کوثرم عزیز بابا که تازگی زبان باز کرده و می گوید بابا قشنگ مامان قشنگ که اولین کلمه اش هم بابا بود خدا کند که بزرگ شدنت را ببینم و موفقیت های تو را ببینم و این موفقیت در دید من نه آن است که امروزه مد شده که دخترم ایروبیک می رود و کلاس زبان و کلاس نجوم و ... که البته برخی مثل زبان و اینها خوب است اما در یک کلام موفقیت را بابا معنی دیگری در ذهن دارد و موافق خدا بودن است و موافق حق بودنت را موفقیت می داند در هر بعد از مسائلی که در زندگی پیش می آید اگر آن کاری که رضایت خدا در اوست انجام دادی موفقی و گرنه خدای نکرده راه بعدی توبه است که خدا تا لحظه مرگ و بلکه بعد از آن هم آمرزنده است و نا امید مباش که بالاترین گناهان همین است و شاهراه نفوذ شیطان است. البته تسویف بسیار بد است. اگر زنده ماندم میدانم دخترم را چگونه در آغوش کشیده و دردانه ام را با قلب و جانی که سی و اندی سال اندوخته ام بحول و قوه الهی تربیت کنم و اگر هم خدای نکرده پیشت نبودم  پیش خدای تو که هستم منتظرتان که می مانم تا تولد دیگرت را که شاید طولانی باشد به انتظار بشینم . عزیز با با کوثر جان بی پدری سخت است اما سختتر از آن بی دینی است انسان دو پدر دارد یکی که خودم باشم فداها ابوها. دیگری پدر معنوی آدمی است که ائمه اطهار علیهما السلام می باشندو این دومی بسیار مهم می باشد که سالهاست پدرت محبت اهل بیت را چشیده و این از خودم هست که همگان گویند شنیدن کی بود مانند دیدن و پدرت می گوید دیدن کی بود مانند چشیدن سعی کن محب اهل بیت باشی که شاهراه سعادت و هدایت به مذهب تشیع، داشتن همین محبت است. اگرروزی پیشت نبودم که بزرگت کنم و گرد یتیمی بر روی پیشانیت نشست به امام زمان پناه ببر که پدرت در یتیمی پدرش چنین بود و سرچشمه تسلی خاطر اهل بیت هستند که هرچه انسان با اهل بیت بیشتر آشنا باشد معرفت بیشتر معرفت بیشتر مایه آرامش بیشتر برای آدمی است آری اگر مرگ فرصت نداد و با این مریضی قلبی که دارم مرا از تو یا تو را از من ستاند دوست داشتم همین یک جمله را همیشه بهت بگویم دخترم رضای خدا را در نظر داشته باش که همای سعادت بر شانه کسی است که در کارهایش نه، تک تک کارهایش قدم به قدم زندگیش رضایت او را جلب کند و نخواستم احادیث و اینها را برایت در این متن بیارم چون میدانم که دخترم خونش از خون من است و مادرش و به هر کدام که بگراید فرقی نمی کند چرا که عامل وصل من و مادرت و فرمانروای زندگی پدر و مادرت قران و اهل بیت بودند. به دیگران نگاه نکن که چگونه اند بدان که سرچشمه پاک است اگر عالم همه گمراه شدند تو از سرچشمه آب بنوش که مایه حیات است نه این حیات که دیگران می پندارند نه ، آن مراتب حیات را میگویم که در قران آمده و فدای استادم حاج آقا جاودان بشم که چقدر زیبا این مطلب را بیان می نمودند و چه گواراست شربت حیات که هر که آز آن نوشید بهشت را در این دنیا درک می کند آری چشیدن حیات چیز دیگری است و آدرس این حیات در ترک معصیت است که جام آن نماز هست آری شراب بهشتی که آن حوری به طباطبایی رحمه الله علیه داده بود در نماز بود.

 

عزیزم در 35 سالگی فهمیدم که هیچ چیزی مثل داشتن یک استاد خوب نیست بر تو که دخترگلمی بگویم که هفتگی یک جلسه از جلسات اهل بیت را شرکت کنی و این یعنی توسل دائمی و گرنه شیطان در کمین است ولی زورش به روضه خوان و روضویها نمی رسد . دخترم به حرف مادرت گوش کن که اول چیزی که برایت انتخاب کردم مادری مهربان بود او را خداوند کریم به پدرت برای همسری هدیه کرده و برای تو مادری. { کمی فکر کنی دخترم این جمله پررنگ کمی طنزآمیز هم هست آـ}  و او  چقدر صبور بود در برابر بداخلاقی بابا و چقدر مهربان بود به تو میگویم که بهش بگویی و از یاد نبری بابا در دنیا اصلن بمال دنیا به اندازه یک نگاه کردنی دل نبسته بود با این حال لطف خدا شامل حال من همیشه بوده و کمکم می کرده و چقدر تولد تو پربرکت بوده هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ معنوی . دردانه بابا جگر بابا عزیز بابا خوشگل بابا ناز بابا بدان که دوستتان دارم و دعایتان کردم و دعایتان می کنم تو هم آن دستان کوچکت را گاه به گاهی بالا بردی بخوان برای من که رب اغفرلی و لوالدی وارحمهما کما ربیانی صغیرا و اجزهما بالاحسان احسانا و با لسیئات غفرانا .

دلبند بابا مروارید قلب من ، گوهر وجود خود را حفظ کن و به این مردم هرهری مذهب نگاه نکن که یه روزی با چماق رضاخانی هم چادر از سر برنمی داشتند، یه روزی هم با دست خویش چادر که نه، روسری از سر خویش وا می کنند    عجبا دیگر طوری شده که قبلا داخل خانه ای شدنی، بایست یا الله می گفتی، الان بیرون  پا گذاشتنی بایست یاآللاه بگویی . کوثر جان حجابت حجابت حجابت ، همیشه نگران اصلی بابا حجابت بوده است از حضرت زهرا کمک بخواه که هدایتت کند خلاصه همیشه به هر زبانی و نگاهی از ائمه علیهمالسلام یاد کن توسل کن خدا را بوجود امام حسین قسم بده اشک بر غربت و مظلومیت این خاندان علی الخصوص  برس یدالشهدا چاره ساز است .

پدرت : ذ. فرجی رحمه الله علیه

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:39 | بدون نظر

عزیزم همسرم امیدوارم  مرا حلال کن که خیلی با شما تندی کردم برایم حلالیت بطلب گاهی بهم سری بزن فقط فاتحه نخوان امیدوارم سر قبرم خنده ات را هم ببینم که همیشه دوست داشتم خوشحالیت را ببینم حتی از زیر خاک یا از آسمان.** حلالیت بطلب مخصوصا در مورد بدهی یها به حرف بیوک گوش کن که در حق من خیلی برادری کرده و حتی پدری. بدان که سهم من از باغات و املاک پدری نه آنست که خودم در وصیت پدر نوشتم ( آنرا برای اختلاف نیفتادن برادرانم و خواهرانم نوشتم )  بلکه زحمت برق نمودن چاهها و ساختن دیوار باغ و ساختمان و .... را برادرانم انجام داده اند و من سهمی از آنها ندارم ولی از زمینها و کارهایی که قبل از سال 1388 انجام شده سهیم هستم .  خرداد ماه 1392

  همسرت ذ.ف  همسرم

** خاستی صلوات خاصه امام رضای غریب را بخوان که من عاشقش بودم علی الخصوص ... حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری....

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:38 | بدون نظر

پدر جان چگونه رها کردی این باغ و بستان را . چگونه دل بریدی از این همه اهل و عیال . تو که میگفتی تار مویت را به عالم نمی دهم دیدی که عالم ، عالمم را چگونه از من ستاند.

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:29 | بدون نظر

متولد 1355 می نویسد که در سال 1455 نخواهد نوشت شاید هم نوشت در هر حال قبل 55 نبوده و بعد 55 نخواهد بود در بین این دو نیستی  علی چگونه هستی. سه دهه گذشته و دهه چهارم رو به اتمام هست و دستهایم خالیست و پشتم باری گران دارد که  بار سبک در مسیر دور و دراز گران میشود پس چگونه خواهد بود حال تو در این گردنه های موت و حیات با زاد و توشه ای اندک  مگر خدا لطف کند و لطفی مضاعف که توفیق توبه دهد که فرمود مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ... با دو دوتا چهار تای ما آری گر سیئات به حسنات تبدیل بشه چشم گیر خواهد بود خدا همه را ، اول مرا عاقبت بخیر  گرداند.

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:29 | بدون نظر

زمانی میرسد که کوهها همچنان استوار خواهند ماند و رودها در همان حال جاری خواهند بود  آروم آروم آب همچنان صخره سنگی را گود می اندازد و شکاف می زند این آب روان، تن این سنگ خارا را، ( و از این فهمیدم که ممارست چه می کند) همچنانکه پدرم دیده اند و دیگر نمی بینند می بینم روزی را که نخواهم دید چشمه ها می جوشند و پرندگان پرواز می کنند و بلبلان می خوانند و بهار زمستان له می کند، خورشید شب تار را می درد و ماه نقره می پاشد و قو ها زیر نور ماه کوچ می کنند و این داستان ادامه دارد شاید روزی کسی بنویسد که دیگر در آن روز این نویسنده نمی نویسد، ولی طبیعت همچنان در تاب و تب به بار آوردن بذری خواهد بود تا سال دگر زمین بی چمن نماند . زمان همیشه در حال آبستن است و در طول زمان است که آدمی از بطن های پیچ در پیچ والدینشان زاییده شده و به قبرها در می آیند و به برزخی وارد شده و به انتظارقیامت چشم به لطف خدا می دوزند و می گویند الهنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک. اما خوشا بحال کسی که همسفر خوبی داشته باشد و انسان با اعمالش محشور می شود گویا انسان چیزی جز عمل نیست . در دبیرستان بود که فهمیدم ظاهرا قلب یعنی سیستم خونرسانی بدن و سیستم تهویه ای ارتباط تنگاتنگی با قلب و عروق دارد. ولی فهمیدم که صرفا یک ملیلاردم هم نفهمیدم و از این به بعد با شک و شبهه می گفتم قلب من جان من صورت من جسم من  و .... من . دیگر منی در کار نیست نه نقشی در تپش آن دارم نه میدانم چند شاهراه خون و هوا در تنم موجود است اصلا از خودم خبر ندارم که من کیستم آنموقع می گویی که مرا نشناختی ، عزیزم من خودم را هم نشناختم جز به اسمی که در شناسنامه ام درج شده است . اگر منی در کار نیست پس من مهندس هستم درست نیست من دکتر هستم درست نیست چون منی در کار نیست همه از آن اوست و هذا من فضل ربی و تازه فهمیدم که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و میدانم که نمیدانمهای بی شماری است .

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:26 | بدون نظر

از رفتن تو ای پدر

 فهمیدم که اگر پدر شدم به فکر رفتن باشم .

 دنیایی که بر هیچ یک از پدرانم رحم ننموده حال

 بر این پسر این پدران روی خوش نشان داده که چنان کن و چنین کن .

 خدایت رحمت کند حاج اسماعیل که گفتی :

خواستیم سیگار بکشیم سیگار مارا کشید

خواستیم زن بگیرییم زن مارا گرفت

 خواستیم دنیا را بگیرییم دنیا ما را گرفت روحت شاد

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:25 | بدون نظر

کوثر جان بعد از مرگ مرحوم پدرم حس وجود آقا امام زمان علیه السلام خیلی تسلی خاطر اینجانب می شدند همین که می دانستم از احوال دلم آگاه هست و به حدیثی از پیامبر  ص که فرمود: من و علی پدران این امتیم و کوثرم ما می دانیم که لا نفرق بین احدهم و چه زیباست آنکه به حق خلیفه الله هست و هر جا خدا هست او هست و به یقین از احوال دل ما باخبر است هر چه گویی می شنود بابا جان خیلی دلت تنگ شد با توجه بخوانش دخترم بدئل بخوانی آروم آروم صداش هم خواهی شنید عزیز بابا .

در  این مورد از استادم جناب آقای جاودان حفظه الله مطلبی هست که برایت می نویسم البته این مطلب را بعد از حدودا 7 ماه  رحلت پدر فهمیدم و قبل از شنیدنش خودم هم چنین حالی داشتم که به آقا درد دلی کنم و این مطلب را که دیدم کلی مشعوف شدم که حقا که درست است و اما آن مطلب که از سایتی برداشتم :

مرحوم آیت الله حق شناس از علمای بزرگ و اخلاقی تهران بودند که چند سال است تهرانی‌ها بیشتر از سایر شیعیان از وجود پر برکت او بی‌بهره‌اند. پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله محمدعلی جاودان از اساتید اخلاق تهران و از شاگردان آیت‌الله حق‌شناس گزیده‌ای از سخنان این استاد اخلاق درخصوص استادشان آیت‌الله حق‌شناس را به مناسبت سالگرد درگذشت این استاد اخلاق منتشر کرده است.

که بخشی از آن را در ذیل می‌خوایند. 

به آقا گفتند من پدر شمایم

... یک حادثۀ مهم دیگر هم برای ایشان اتفاق افتاده بود که هیچ وقت آن را به تمامی و به وضوح نقل نفرمودند؛ از نهایت اهمیت این حادثه، تمام عمرشان بر اساس آن شکل گرفته بود. روزی من خدمتشان بودم؛ فکر می‌کنم یک نفر دیگر هم بود؛ اما آلان به هیچ‌وجه این که او چه کسی بود، به یاد ندارم. فکر می‌کنم یک صبحانه در خانۀ کوچه‌ غریبان محضر ایشان بودیم، در خلال این مهمانی که ما در زاویۀ اطاق نشسته بودیم، و نان و پنیر و چای می‌خوردیم، ایشان سخن می‌فرمود. آن روز سخنی به اجمال فرمود که تأثیرات شدید آن مدت‌های مدید در من باقی ماند.

جملات ایشان به این شکل بود:«وقتی من می‌خوابیدم روی به قبله می‌خوابیدم. به همین شکل خوابیده بودم که مانند خورشید طلوع کرد.» نگفتند: چه کسی چون خورشید طلوع کرد! نگفتند: در خواب بود یا بیداری! اما ما احساس می کردیم که ایشان می‌خواهند از یک حضور سخن بگویند؛ اما چیزی که بر این مسئله دلالت کند، نبود! بعد چه شد، دیگر چیزی نفرمود؛ و فقط از همۀ آن حادثۀ بزرگ دو جمله دیگر به زبان آوردند، و آن این بود که گفتند: عرضه داشتم: «من پدر ندارم.» ایشان فرمود: «من به جای پدر تو هستم.» فکر می کنم ما همۀ عظمت سخن را می‌فهمیدیم، و همین ما را گوئی مدهوش می‌کرد. بعد هم سکوت بود و سکوت، و هیچ وقت در هیچ جای دیگر ایشان از این مسئله سخنی نگفت. شاید برای هیچ کس دیگر!

 

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 10:2 | بدون نظر

السلام علیک یا ابا یا اباصالح المهدی

دخترم را هم پدری

               تو بر عالم و آدم پدری

                                 بر هر دختر و پسری پدری

                                                       ای پدر مهربان من

                                                                      بر  کوثر من هم پدری باش مهربان

 که مهربان هستی خواستم   

                       خواسته ام را بگویم  پدرم

نوشته شده توسط ابالکوثر بابا در یکشنبه دهم شهریور 1392 ساعت 9:38 | بدون نظر